لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کردآن بوسه مرا میکشت لب منهدمم می کردآن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بوددر سیر مرا کشتن این پرده اول بودهرکس غم خود را داشت هر کس سر کارش ماندمن نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماندیا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاستدنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کودریاچه ی آرامم کوه هیجانم کوبر آینه ی خانه جای کف دستم نیستآن پنجره ای را که با توپ شکستم نیستپشتم به پدر گرم و دنیا خود مادر بودتنها خطر ممکن اطراف سماور بوداز معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمنیک ذهن هزار آیا از چیستی آبستنیک هستی سردستی در بود و عدم بودمگور پدر دنیا مشغول خودم بودمهر طور دلم می
برچسب: صحنه,
نویسنده: حسین احمدی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 7:32